خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 266
چاپ کردن این صفحه
Category تعالیم تفکری خواندن 8486 دفعه

تفكر انكارگرا و حقيقت ‏گرا

 تفاوت تفكر انكارگرا و حقيقت‏ گرا (تفكر متعالى) :
 تفكر متعالى رو به بالاست. جهتش صعود است. براساس حضور الهى و براى آن است و نه در جهت تخريب بالا و آنچه در بالا و از بالاست. حقايق بالايى و باطنى و غيب را مى‏ پذيرد و براى انكار آن نمى ‏كوشد بلكه به پذيرش آن سعى دارد.

اين (تفكر متعالى) مى‏ گويد تفكر به تنهايى يكى از راه‏هاست و آن مى‏ گويد همه راه‏ها تفكر است.
اين تفكر را نوعى هنر مى ‏داند و آن هنر را نوعى تفكر. اين نرم است، انعطاف ‏پذير است و رقصندگى؛ مبارزه ‏اى عاشقانه است و كامل‏ انديشى هنرمندانه.
آن در تلاش است تا به نيازهاى نفسانى انسان پاسخ دهد و اين مى ‏كوشد تا پاسخگوى نفس نيازها باشد.
اين باطن ‏گراست. به اسرار مى ‏رود و حقيقت ناشناختنى را مى‏ جويد و آن ظاهرگراست، فعاليتش در جهت اسرارزدايى و انكار حقيقت ناشناختنى است. آن در جستجوى واقعيت‏هاست نه حقيقت زنده و حاضر.
اين به ظاهر و باطن توجه دارد و اگر باطن‏ گراست ظاهرگرا نيز هست و آن متوجه ظاهر است و اگر به ظاهر باطن ‏گراست، درواقع به باطن ظاهرگراست.
بنياد اين، ايمان (هستى) بى ‏نهايت است و آن نمى ‏تواند قائل به بى‏نهايت باشد چون بى‏نهايت هر چيزى را در خود مى‏بلعد حتى آن را.
اين مى‏ گويد دانستن پرخطر است و آن مى‏ گويد دانستگى خوشبختى است. اين مى‏ گويد تفكر لازم است اما كافى نيست و آن مى ‏گويد تفكر شرط لازم و كافى است.
اين مى‏ گويد با تفكر بعضى از مسائل را مى‏توان حل كرد و از بعضى حوزه‏ها عبور كرد و آن مى‏گويد تفكر حلال همه مسائل است و با آن گذر كامل ‏شدنى است.
اين مى‏ گويد اصل، روح تفكر است و آن مى‏گويد مهارت در تفكر.
اين انسان را هستى شكل‏ پذير و تبديل ‏شدنى مى‏ داند و آن شبيه به يك ماشين انسان را مى‏ نگرد.
آن بر حافظه تأكيد مى‏ كند و بزرگ ساختن انبارها لكن تأكيد اين بر كشف است كه ندانى تا كشف نكنى.
اين مى‏ گويد هدف حل مسائل نيست و آن مهم‏ترين چيز را حل مسائل مى ‏داند.
در اين اخلاق از اركان تفكر است و آن علم اخلاق را چيزى جداگانه و گاه بى‏ ارتباط مى ‏پندارد.
اين بر كامل‏ انديشى تأكيد دارد و آن بر انديشه. پس اين توصيه مى‏ كند كه قضاوت زود است، دير بايد به قضاوت نشست و اگر بايد پس به نرمى و آهستگى شايسته است و آن فرياد مى ‏زند قضاوت؛ قضاوت پى در پى را مى‏ خواهد، هر لحظه، اگر نه، عقب مانده ‏اى.
اين معلم را براى آموختن حياتى مى ‏داند و آن اعتقاد دارد كه مهم، مواد آموزش است و آموزگار ضرورى نيست.
اين تفكر را مهم نمى ‏داند، عشق را و معشوق و معبود را مهم دانسته و تفكر را يكى از راه‏هاى عشق‏ ورزى و عشق‏ بازى با معبود؛ و براى آن، اين حرف‏ها مضحك و خرافات و بى ‏اعتبار است.
اين مى‏ گويد تفكر يكى از قواى روح است و آن روح را نپذيرفته و تفكر را اساسى‏ ترين و برترين قابليت انسان مى‏ داند.
اين تفكر را عنصرى از راه تعالى مى‏داند و آن كل راه تعالى.
اين آميخته به ايمان است و آن ايمان را ضد تفكر مى‏ داند و بر دورى از آن تأكيد مى‏ كند.
اين زنده است چون از روحِ زنده است و در جهت قصدهاى او، و آن مرده است چون قائل به روح زنده نيست.
آن نزديك‏ بين و جزءنگر است پس خودبينى حاكم بر آن، اجتناب‏ ناپذير است.
آن به دنبال راحتى نفس بشر است و اين به راحتى روح مى‏ انديشد.
آن خواهان گسترش گفتگوها و حرف‏هاست و اين درصدد پايان گفتگوها و جهش از حرف‏ها. پس اين به سكوت مى‏ رود و آن به گفتگوى بيش‏تر.
آن مى ‏گويد زنده باد من و اين مى‏ گويد زنده باد او در من و در همه.
آن مى‏ گويد بايد بر همه چيز حاكم شود و اين مى‏گويد بايد به حاكم همه چيز تسليم شد.
 ...


    «برگرفته از مكتوبات»

آخرین ویرایش در شنبه, 16 فروردين 1393 ساعت 22:47

نظر دهید

0