ایلیا «میم» کیست؟

  1. معرفی
  2. آموزگار بزرگ تفکر
  3. آثار توقیف شده

Ostad-Iliyaایلیا رام الله در میان پیروان خود و در نقاط مختلف دنیا به اسم‏های مختلفی شناخته شده است... ظاهر او شباهتی به افراد مذهبی ندارد و خود مؤکداً گفته است که مذهبی و متشرع نیست . وی در باره دین و مذهب آموزش نمی دهد و به سوالات شرعی نیز پاسخ نمی گوید اما با این وجود اکثر تعلیمات او در راستای احیاء معنویت الهی و معرفت باطنی است....

ادامه مطلب

 

Peyman Fattahi- Elia Ramollah 1علم تفکر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است... درواقع می‏توان گفت که علم تفکر تکنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏ کننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد. از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏خوریم که به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تکنولژی هوشمند باشد...

ادامه مطلب

 

 

تا سال 1386 حجم متون تعلیمی او به بیش از 4000 صفحه رسید که در قالب 40 عنوان کتاب گردآوری شده بود. به جز کتاب «جریان هدایت الهی» که حاوی مجموعه سخنرانیهای ایلیا «میم» در سن 23 سالگی است -و در سال 77 با تدوین یکی از شاگردان وی چاپ شد- کلیه کتب تعلیمی وی تحت توقیف دایره ادیان و مذاهب اطلاعات بوده و اجازه انتشار ندارند.فهرستی از مکتوبات تعلیمی استاد ایلیا «میم» که تا سن 33 سالگی از ایشان در دست است عبارتند از ...

ادامه مطلب

 

قصار روز

خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 266
Category تعالیم تفکری خواندن 4059 دفعه

متفكر مشاهده‏ گر

در تفكر متعالی، متفكر، مشاهده‏گر نیز هست. اگر ظاهرگراست باطن‏گرا هم هست. [1] زیرا او تسلیم نور است و نور كامل است. او با سؤال خود نور را جستجو می‏كند و با چشمان خود آنرا می‏یابد و از آن بهره‏مند می‏گردد. سرانجام او آنقدر می‏یابد كه به چشمه‏ای از نور بدل خواهد شد. . .

متفكر مشاهده‏گر در برخورد با چیزها سؤال می‏كند یعنی چه؟ و مفهوم را می‏یابد. و اینگونه جریان شناخت باطنی در زندگی‏اش پدیدار می‏گردد. برای یافتن معنا تلاش می‏كند آنگاه حتی اگر معنا را پیدا نكند معنا او را می‏یابد. moshahedegar

شناخت مانند دانه‏ایست كه پوست آن صورت است و مغز آن معنی. او پوسته را می‏شكند و مغز را می‏خورد. به باطن امور توجه می‏كند و آنرا می‏فهمد در این حال رابطه باطن او با باطن هستی برقرار می‏شود و جریانی زنده میان این دو برقرار می‏گردد.

با آنچه مواجه می‏شود گوش می‏كند، به اعماقش گوش می‏كند، می‏فهمد كه چه می‏خواهد بگوید. به پشت پرده‏هایش نظر می‏افكند و می‏بیند او كیست و منظورش چیست؟ به صورتها اكتفا نمی‏كند و سیرتها را نگاه می‏كند. از بیرون چیزها می‏گذرد و به درون چیزها می‏رود.

اول از مهمترین امور شروع می‏كند و آنها را به فهم می‏رساند. از خود و از ضروری‏ترین ابعاد زندگی‏اش شروع می‏كند. از كلام كه اثری تعیین‏كننده بر سرنوشت دارد. از اندیشه‏ها و بینش‏های بنیادی. از عادات و اعمال و روابط. از قالبی كه در آن است و نقشی كه در اجتماع و خانواده به عهده گرفته است. از آنچه در زندگی‏اش به كرّات تكرار می‏شود. اول به سراغ تعیین‏كننده‏ترین عوامل زندگی‏اش می‏رود. به اصل‏ها می‏پردازد و فرع‏ها را كنار می‏گذارد. به حساس‏ترین امور توجه می‏كند و مفهوم آنها را می‏یابد. این فهم خودبخود اثر خواهد كرد. شاید به آهستگی اما اثر خواهد كرد. شناخت باطنی محصولات فراوانی دارد و انسان به این محصولات شدیداً نیازمند است.

او باید جریان فهمیدن و نه صرفاً نامیدن را شروع كند. مهم شروع آن است. اصراری بر این نیست كه حتماً فهمیده شود چون حتی اگر كسی راه را برود و نفهمد كه این بعید است، جریان تفكر به حركت خود ادامه می‏دهد و بالاخره فرد را به معنی می‏رساند. و گاهی این معناست كه بسوی او می‏آید و بر او آشكار می‏گردد. وقتی آن را فهمید باید خود را به نرمی با آن متناسب كند. مجبور نمی‏كند بلكه به نرمی هماهنگ می‏كند. وقتی متوجه شد، توجه‏اش را كامل‏تر می‏كند. به فهم‏اش می‏افزاید تا در موضوع كامل شود. با كامل شدن آن، عبور او به سرعت رخ می‏دهد و اقتدارش بر آن به اوج می‏رسد.

تا فهم‏اش در موضوع كامل نشده، تا روشنی بدون ابهام حاصل نشده قضاوت نمی‏كند و حكم را صادر نمی‏كند.

و اگر با وجود كامل نشدن معنی، مجبور به قضاوت شد، از حكم قطعی می‏پرهیزد و به شاید چنین باشد یا قویاً چنین است اكتفا می‏نماید.

بدی و باطل را به شدت انكار و محكوم می‏كند و در این تردید ندارد اما به یاد دارد كه حق و باطل دارای نشانه‏هایی معلوم‏اند.

قضاوت و صدور حكم، جریان فهم را متوقف می‏كند پس خوبتر آنكه هنگامی رخ دهد كه دانایی در موضوع، به تناسب شرایط، كامل شده و اگر لزومی به آن نیست چه بهتر كه حتی در چنین شرایطی هم از آن پرهیز می‏كند.

هوشیاری با درد همراه است، درد زایش و تولد و نه مانند رنج پنهانی كه در نادانی و جهل نهفته شده. پس اگر هوشیار می‏شود درد پنهان‏اش آشكار می‏شود و همین درد است كه او را وادار به حركت و تغییر می‏كند. هوشیاری اجازه نمی‏دهد در خواب و غفلت بمیرد بلكه وقتی كه بیدار می‏شود و درد را حس می‏كند، فكر درمان او را در برمی‏گیرد و به سعی نجات وامی‏دارد. این فهم پرده را كنار می‏زند و زشتی‏ها و بدی‏ها را نشان‏اش می‏دهد. و اگر دید وضع خیلی خراب است یعنی دگرگونی‏ها آغاز شده. فكر نمی‏كند كه بد شده است، بلكه بر بدی آگاه شده. اینها بوده حالا بر او آشكار گشته.

سعی می‏كند بداند اما اصرار نه. و اصرار نمی‏كند كه در این زمان حتماً آنچه را كه می‏خواهد بداند بر او فاش شود. نباید سخت باشد كه می‏شكند.

معنی لایه لایه است لایه‏های نورانی. چون خود معنا نور است. نادر است كه این نور به یكباره در اوج خود آشكار شود بلكه به تدریج شدت نورانیت را می‏توان تجربه كرد. پس انتظار ندارد در یك آن، آنچه را كه می‏خواهد بفهمد.

می‏گذارد ذهنش در جهت نوریابی فعال باشد. برای این كار لازم است پیوسته نور را جستجو كرد و آماده آمدنش بود. نمی‏گذارد ذهنش بخوابد. می‏تواند آنرا با سؤال هم بیدار نگه دارد.

شاید بعد از مشاهده خود بی‏اختیار بگوید وای بر من. و این همان اعتراف است. اگر از آن بیزار باشد و پشیمانی و حسرت او را دربرگیرد پس در حال توبه كردن است. و توبه راهیست برای پاك شدن و تطهیر گشتن. وقتی عمیقاً دانست كه چه می‏گذرد، در چه وضعی است و كیست، همین دانایی گشاینده است و امكان عبور و خلاصی از این وضع را فراهم می‏كند، و او خودبخود به جانب وضع مطلوب پیش می‏رود. شاید كمی زیاد زمان ببرد و شاید زمانی كم. این به اندازه فهم و شدت قصد او وابسته است.

خود رابه زور و فشار مجبور به فهمیدن نمی‏كند بلكه آن فشار و جبر را مشاهده می‏كند تا از آن بگذرد.

باید این تمرین را با حفظ اولویتها با هر چیزی كه با آن مواجه می‏شود ادامه دهد. بعد از استمرار آن كه به اشباع منجر می‏شود، این جریان خودبخود ادامه می‏یابد. او خودبخود معانی چیزها را می‏داند و خودبخود باطن امور را می‏فهمد.

و هر چه ظرفیت او بزرگتر شود، امكان دریافت نور بیشتری فراهم می‏گردد و به آشكاری آن نور مادر كه سرچشمه همه نورهاست نزدیكتر می‏شود.

و هم آنچه را كه به او گذشته است مرور می‏كند و معنایش را به نگاه می‏آورد. مفهوم آنچه امروز و این هفته و سالها بر او گذشته است را بازمی‏یابد و روند تخریبها را كاهش می‏دهد. . .

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

 


- تفكری كه بدون قلب و چشم و گوش باشد شبیه اسب یك‏پاست.

 

آخرین ویرایش در جمعه, 08 فروردين 1393 ساعت 22:11

نظر دهید

0